مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
716
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
مروان ، فشتمه مروان ونسبه إلى الحمق ، ليصغّر أمره عند أهل الشّام ، فخجل خالد ودخل على أمّه وأخبرها بما قال له مروان ، فقالت : لا يعلمنّ أحد أنّك أعلمتني وأنا أكفيك . ثمّ إنّ مروان نام عندها ليلة ، فوضعت على وجهه وسادة ولم ترفعها حتّى مات . وأراد ابنه عبد الملك أن يقتلها ، فقيل له : يتحدّث النّاس أنّ أباك قتلته امرأة . فتركها . وكانت ولاية مروان تسعة أشهر وبعض شهر ، ذلك تأويل قول أمير المؤمنين : إنّ له امرأة « 1 » كلعقة الكلب أنفه . « 2 » ابن الطّفطقي ، كتاب الفخري ، / 121 ( ط دار القلم ) وسار مروان ، فأخذ مصر بعد حصار وقتال شديد . وتزوّج بوالدة خالد بن يزيد بن
--> ( 1 ) - لعلّها إمرة ( 2 ) - سرانجام مردم با مروان بيعت نمودند ، مروان نيز لشكر كشيده مصر را فتح كرد . مروان به ابنالطّريد شهرت داشت ، واين بدان جهت بود كه پيغمبر صلى الله عليه وآله پدر وى حَكَم را از مدينه راند ، وچون عثمان عهدهدار خلافت شد حَكَم را به مدينه بازگرداند ، بدين جهت مسلمانان وى را مورد اعتراض قرار دادند ، عثمان نيز به اين دليل كه پيغمبر صلى الله عليه وآله به أو وعده داد حَكَم را به مدينه بازگرداند توسّل جست . همچنين أحاديث واخبارى در لعن ونفرين حَكَمبن ابىالعاص وكساني كه در صُلب أو هستند وارد شده است ، ليكن گروهى آن را ضعيف شمردهاند . نيز كساني كه مىخواستند مروان را مذمّت نموده از وى عيبجويى كنند ، اورا ابنالزّرقاء مىخواندند ، گويند زرقاء ، جدّهء بنىمروان از زنان صاحب پرچم به شمار مىآمد . پرچم در جاهليت علامت خانههاى زنان بدكاره بود ، بدين سبب بنىمروان همواره مورد مذمّت قرار مىگرفتند . هنگامى كه با مروان بيعت شد ، وى مادر خالد يعنى زن يزيد بن معاوية را به همسرى گرفت تا به اين وسيله از شأن خالد بكاهد ، وخالد از درجهء اعتبار ساقط شود . روزى خالد نزد مروان رفت ومروان با أو به گفتگو پرداخت وبه أو گفت : « يا ابن الرّطبه » ، وخالد را به حماقت نسبت داد تا اورا نزد مردم تحقير كند . خالد نيز شرمنده شده نزد مادر آمد ، وگفتار مروان را با أو در ميان نهاد . مادر خالد به أو گفت : « به هيچ كس مگو كه اين سخن را به من گفتهاى ، من كار أو را خواهم ساخت . » سپس در يكى از شبها كه مروان نزد أو خوابيده بود متّكايىرا روى صورتش نهاد تا مروان خفه شد . آنگاه عبد الملك پسر مروان درصدد برآمد مادر خالد را به قتل برساند ، ليكن به أو گوشزد نمودند كه مردم خواهند گفت پدرش به دست زنى كشته شد ، عبد الملك نيز مادر خالد را رها كرد . مدت فرمانروايى مروان نه ماه وكسرى بود ، واين تأويل گفتار أمير المؤمنين علي عليه السلام بود كه فرمود : « امارت وى چنان خواهد بود كه سگى بينىاش را بليسد . » گلپايگانى ، ترجمهء تاريخ فخرى ، / 161 - 162